X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

تور دور امارات قسمت اول

خوب همونطور که توی قسمت آخر تور قشم گفتم فاصله هتل تا اسکله شرکت والفجر رو که حدودا 15 کیلومتر بود رو رکاب زدیم و حدود ساعت 7.5 به ترمینال رسیدیم .

در بدو ورود دوچرخه ها رو در گوشه ای از سالن گذاشتیم و منتظر موندیم تا کارهای معمول آغاز بشه. توی یه نگاه کلی متوجه شدیم مسافر ها اکثرا کسایی هستند که تو امارات کار میکنند و تعدادی مسافر عمانی هم بودند که یه جورایی به نظر میومد همگی از یک طایفه اند و همینطور یک مسافر یا در واقع توریست کره ای و یک زن و شوهر که به نظر میومدن اروپایی باشند.




تو همین فاصله انتظار از رادیو بوشهر تماس گرفتن و برای مصاحبه هماهنگی کردند چون برنامه ورزشی پسین (عصر) ورزش در حال پخش بود و چند دقیقه ای رو درگیر این مسئله و حواشیش شدیم.

با اعلام مسئول انتظامات جهت بازرسی وسایل به طرف در خروجی سالن رفتیم و زمانی که در کنار دوچرخه ها قرار گرفتیم اون زوج اروپایی با خوشرویی به طرفمون اومدن و ازمون سئوال کردن که کجایی هستید و پاسخ به اونا زمینه یک محاوره خیلی جذاب شد بین ما و اونا ، در واقع اطلاعات خوبی رو تونستیم بین هم رد و بدل کنیم که این مسئله یکی از بهترین قسمت های سفرمون بود تا الان.




این زوج (پیتر و سربینا) که اصلیت اتریشی داشتن تمام خونه و زندگیشون رو فروخته بودن و با یک کامیون که خود پیتر تغییرش داده بود سفرشون رو آغاز کرده بودند.

پیتر یک مکانسین بود و سربینا قبلا مهماندار بود و خودش میگفت تو سفرها هر وقت پول کم بیاریم تدریس زبان میکنم.

همصحبتی با این زوج اینقدر سرگرممون کرده بود که متوجه نشدیم مراحل دست و پاگیر خروجی چقدر براحتی در حال انجام بود چون نه بارها و دوچرخه ها رو باز کردیم برای عبور از قسمت اشعه ایکس و نه بارها رو تحویل قسمت بار دادیم و با دوچرخه و کل بار به داخل کشتی رفتیم و اونجا دوچرخه ها رو بخاطر اینکه تو حرکت کشتی مشکلی براشون پیش نیاد با تسمه فیکس کردند.



وقتی تو کشتی رفتیم دیدیم هر نفر روی یک ردیف صندلی که بشکل کاناپه بود نشسته و متوجه شدیم بعلت اینکه کشتی پر نمیشه همه به این شکل جا میگیرند تا راحت بتونند شب رو بخوابند.

ما هم مثل بقیه اینکار رو انجام دادیم و دقیقا ردیف پشت سر پیتر نشستیم و باز صحبت ها همچنان ادامه داشت.

توی کشتی یکی از کسایی که خیلی دوست داشت با ما رابطه برقرار کنه یک کودک عمانی بود که به نسبت سن کمش خیلی بهتر از دیپلمه های ما انگلیسی صحبت میکرد و این مسئله برای ما ایرانی ها مایه تاسفه .



ساعت حدود 10 بود و کشتی هنوز حرکت نکرده بود و متوجه شدیم قراره شام بدن و به نظرم این مسئله بیشتر بخاطر این بود که مسافرین توی اسکله که کشتی تکانهای کمتری داره شام بخورند. شام هم یک جوجه کباب خوشمزه و گرم بود و جای دوستان خالی 



بعد از خوردن شام و دیدن برنامه های نود که یادم نیست تا کجاش رو بیدار بودم روی همون صندلی ها خوابیدیم و چون کشتی یک تکون ملایم داشت بسرعت مراحل اولیه خواب طی شد.

حدود 6 صبح بیدار شدم و با بیدار کردن مهرداد و اومدن بر روی عرشه سعی کردیم طلوع خورشید رو از دست ندیم و واقعا صحنه های بسیار زیبایی بود که مطمئنا توی قاب دوربین قابل نمایش نبود.




بعد از دیدم مراسم طلوع خورشید خانم به داخل کابین برگشتیم و با خوردن صبحانه مجددا به عرشه برگشتیم و از نقاط مختلف کشتی که الان واضح تر بود عکس گرفتیم.



طبقه دوم کشتی والفجر که فکر کنم بیشتر برای حمل ماشین های سواری باشه



کامیون بنز پیتر و سربینا در طبقه اول کشتی



توی صحبت هامون با زوج اتریشی متوجه شدیم که اونا هم دوچرخه دارند که با دیدن ماشینشون تونستیم ازشون عکس بگیریم البته خودشون هم میگفتن که دوچرخه های قدیمی هستند




حدود ساعت 8.5 کم کم ساختمان ها شارجه توی یک فضای جالب که تا حدودی سعی کردیم تو عکس نشون بدیم نمایان شد و خوشحال بودیم که میتونیم از امروز بعنوان اولین روز تور استفاده کامل رو ببریم.



ولی با رسیدن به اسکله متوجه شدیم که از این خبرها نیست و معطلی ها یکی یکی پشت سر هم میومدند.

اولین معطلی تقرب کشتی بود به اسکله که بالاخره با نیم ساعت تلف شدن زمان بالاخره به پایان رسید ولی دومین معطلی خیلی کلافه کننده بود چون مامورین کنترل گذرنامه در محل کار خودشون نبودند و فکر کنم یک ساعتی بهمین منوال گذشت تا آقایون سر و کلشون پیدا شد.

معطلی بعدی اسکن مردمک بود که با کلی اینور اونور کردن اون هم بالاخره تموم شد و بعد از این مرحله ، اول باید کل خانم ها کارشون تموم میشد تا نوبت به آقایون برسه و مثلا میخواستند بگند خیلی برامون این مسئله مهمه ولی فکر نمیکردن همین خانم ها یکساعت معطل بودند تا این حضرات تشریف بیارند.

در نهایت لطف کردند بعد از خانم ها اول کار ما رو انجام دادند و جالب بود که میگفتند چرا نگفتید توریستیم تا سریعتر کارتون انجام بشه در صورتیکه ما به تنها کسی که نگفتیم خواجه خودمون بود یعنی همون حافظ جون.



و در نهایت حدود ساعت 12.5 تونستیم از محوطه ترمینال کشتیرانی شارجه بیرون بیایم.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 3 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 02:58 ب.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 0 نظر