گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

تور دوچرخه سواری مالزی به تایلند - قسمت ششم

بعد از یک رکاب زدن واقعا سخت در روز قبل  که حدودا  180 کیلومتر در زمان 5-6 ساعت بود (چون ما حدود ساعت 10 از هتل راه افتادیم و مدت زیادی رو هم بارون گیر شدیم و شاید ساعت مفید همون 5-6 ساعت شد ) فشار زیادی رو به خودمون آوردیم به طوری که خودم زیر زانوم احساس سوزشی میکردم ولی هر طور بود با یک استراحت خوب کاملا رفع شد.

مسیر امروز ما از فاتالون به سمت شهر ترانگ بود یعنی از غرب تایلند میخواستیم بریم شرق و چون میدونستیم از معدود مسیرهای کوهستانی مالزیه مسیر کوتاهی رو از قبل در نظر گرفته بودیم و خیلی از این کار خوشحال شدیم چون واقعا این مسیر یک بهشتی بود که به قولی بر روی زمین جا مانده بود. 




چون شب قبل فرصت نشده بود هتل رو خوب ببینیم فرصتی پیش اومد که محوطه این هتل عجیب و غریب رو تو روشنایی ببینیم و چند تا عکس از محوطه جالب این هتل بگیریم .

در واقع وسط این هتل یک گلخونه بزرگ بود که همونجا رستورانش بود و در دو طرف این گلخونه اتاق ها قرار داشتند و در سه یا چهار طبقه این اتاق ها وجود داشتند.

وسایل رو که بستیم آماده خوردن صبحانه شدیم چون شب قبل هر نفر حدود 100 بات داده بودیم برای صبحانه ولی کمی جا خوردیم چون اصلا قابل مقایسه با روز قبل نبود از این جهت عملیات پیچوندن مسئول رسپشن توسط مهرداد آغاز شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس زیر هم همون مراسم مخ زنیه که البته مهرداد سرش درد میکنه برای این کار ها و اینقدر سر به سر این بنده خدا گذاشت و ما سعی میکردیم که خنده مون نگیره که داشتیم میترکیدیم ولی هر طور بود پول صبحونه رو زنده کرد و یه جورایی آماده حرکت شدیم. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بعد از بیرون اومدن از هتل به یک سوپری رفتیم و مایحتاج صبحونه رو با قیمت خیلی ارزونتر از هتل خریدیم و یک چیزی که خیلی جالب بود و خاطره این سوپری رو برام زنده میکنه این بود که من مجبور بودم یک مسواک جدید بگیرم و وقتی یک پک مسواک و خمیردندون شیک رو دیدم همون رو به قیمت 45 بات گرفتم و نمیدونم خمیردندون از چه مدلی بود (جون ما خطشون رو که نمیتونستیم بخونیم) چون انگار یک تیوپ خمیرداندون رو با 3 قاشق غذاخوری نمک قاطی کرده بودن و یک چیز وحشتناکی بود. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مسیر امروز خیلی زیبا بود ولی کسی توی اون فضا قرار بگیره و نزدیک 10 روز رو توی اون شرایط رکاب بزنه شاید براش عادی بشه چون الان که فکرش رو میکنیم میگیم کاش عکس های بیشتری رو میگرفتیم و نمیزاشتیم هیچ زاویه ای از دستمون در بره و بشه خاطراتی برای تمام عمرمون چون مگر یک نفر چند بار تو عمرش براش پیش میاد که همچنین مسیرهایی رو بره اونم با دوچرخه و از نزدیک با تمام این زیبایی ها روبرو بشه.  (دلم گرفت )


 

 

 

 

 

 

بعد از یکی دو ساعت رکاب زدن تصمیم گرفتیم بزنیم بغل (به قول شوفرها) و جهت صبحونه توقفی داشته باشیم یک مغازه ای رو دیدیم که میز صندلی هم کنارش بود و جای مناسبی به نظر میومد محسن هم فرز پرید بساط کتریش رو راه انداخت (کلا وضیفه چایی درست کردن توی این سفر با محسن بود و خداییش خوب شد که نرفت و گرنه بی چایی میمردیم ).

صاحب مغازه یک خانمی بود بسیار خوشرو که واقعا رفتارش به دلمون نشست  و یک سگی داشت با مزه و خیلی شیطون کلی باهاش بازی کردیم و سر به سر سگ گذاشتیم آخرش هم یک لباسی تنش کرد با مزه که نمیدونم عکسش چی شد ولی خانومه تا فهمید ما کی هستیم و از کجا اومدیم سریع به دخترش که دانشجو بود و تو بانکوک درس میخوند زنگ زد و گوشی رو داد به ما که باهاش حرف بزنیم چون از قرار معلوم خیلی از سفرهای توریستی خوشش میومد و کلا ما هم که همیشه در خدمت مردم و جامعه البته پیشکسوت ما توی این زمینه مهرداد خان هستند که ید طولانی در این امور دارند. 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


بعد از کلی وقت که اونجا گذروندیم به حرکت خودمون ادامه دادیم و چون اتفاق خاصی رخ نداد و فقط زیبایی های مسیر بود و حض بردن از این زیبایی ها توجهتون رو به چند تا از عکس هایی رو که از توی این مسیر گرفتم جلب میکنم.

 

 

 

 

 


این عکس هم احتمالا ملکه تایلنده چون عکسش رو به وفور در جای جای تایلند میشد دید و بعد از چند روز گفتیم یک عکسی هم با ایشون بگیریم و یه جورایی بهش افتخار دادیم تا مشهور بشه (اعتماد به نفس عالی به این میگن).

البته این رو بگم احترام به پادشاه و ملکه رو میشه به وضوح توی مردم دید که حتی لگد کردن سکه ای که عکس پادشاه روی اونه کار ناشایست و جرم محسوب میشه و جلوی این مجسمه ها معمولا توقف و ادای احترام میکنند.


 

 

  

 

 

 

 

  

  

این عکس از معدود عکس هایی بود که خودم گرفتم (چون اکثر عکس ها رو مهرداد و محسن میگرفتن) به نظر خودم خیلی قشنگ و خوب شده چون علاوه بر زیبایی محیط میشه خستگی رو توی چهره محسن دید و حتی صدای دلش رو هم شنید که میگفت عجب غلطی کردم اومدم این سفر (البته چون محسن جنبه اش زیاده این رو میگم و باهاش شوخی میکنم) حالا به تمام این اوصاف اضافه کنید بارون شدید رو که تا شروع سرازیری باهامون ادامه داشت و از روزهای خیلی خوب و باحال شد این روز چون توی ارتفاع رفتیم هوا خیلی خنک تر شد.





 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



از امروز دیگه سعی کردیم  کلا حواسمون به محسن باشه و زیاد ازش فاصله نگیریم و یه جورایی پا به پاش بریم جلو هر چند سرعتمون خیلی کمتر میشد ولی چون جاده دیدنی بود کندی سرعتمون به چشم نمیومد و از اون طرف خود محسن هم خیلی پیشرفت کرده بود و متوسط سرعتش رو بالا برده بود و به قول خودش روشی رو برای تغذیه اش به کار برده بود که کمتر دچار ضعف بشه و شاید یه جورایی ما روشی رو بکار میبریم که انگار اسیر میبریم چون فقط صبحانه میخوریم و شام و در کل اینطوری خیلی راحتیم و حالا میخواستیم اون بنده خدا رو هم پا به پامون دنبالمون بکشیم .


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یه چیزی رو بگم البته عکس کاملا گویاست ولی توی مالزی و تایلند و کلا به نظرم توی تمام کشورهای دیگه احتمالا همین طوره احترام به حیوانات جایگاه ویژه ای داره و واقعا ندیدیم کسی حیوانات رو آزار بده و کلا مخصوصا تایلند سگ به وفور یافت میشه و بازم جالب اینه که سگ ها و گربه ها در کنار هم زندگی میکنند و یه جورایی بی خیال همدیگه شدند.


بالاخره به ترانگ رسیدیم توی ورودی شهر دیدیم دو نفر یک گاو میش بزرگ رو دارند همراهی میکنند و ما هم هیبت این گاو میش برامون جالب بود و بعد از رسیدن به ترانگ زمانی که داشتیم دنبال جا میگشتیم به یک زوج آفریقایی برخورد کردیم که میگفت توی ورودی شهر با یک گاو تصادف کرده به طوری که کلاهش شکسته بوده و میگفت که خیلی شانس آورده 

 


 

 

  

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

  

 

تا فوکت دو روز دیگه رکابزنی داشتیم و از اونجایی که مطلب قابل عرضی توشون اتفاق نیوفتاد قسمت بعد رو از فوکت شرح میدم. 


تاریخ ارسال: جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 05:50 ب.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 0 نظر