X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

تور دوچرخه سواری مالزی تایلند - قسمت اول

خوب باز هم سفر و اما ایندفعه قرعه به شرق آسیا افتاد به جایی که شنیده بودیم برای سفرهای توریستی مناسبه و به توریست ها احترام زیادی رو میزارن و در اون هیچ مشکلی برای اتباع خارجی پیش نمیاد .

پس مقدمات رو فراهم کردیم و خوشبختانه مشکلی رو در تهیه این مقدمات نداشتیم فقط  گرانی دلار و حسرت خوردن به چیزایی رو که قبلش با مبلغ پایین تری میتونستیم تهیه کنیم ولی الان باید دو برابر پرداخت میکردیم(لازم به یادآوریست در زمان تهیه مقدمات و سفر دلار آزاد به نرخ 2450 تومان بود).

طی بررسی هایی که کردیم مالزی ویزا نمیخواست و فقط باید برای ورود به خاک تایلند ویزا میگرفتیم که حدودا 100 هزار تومن هزینه داشت هرچند که از ما کمی بیشتر گرفتن ، برای بلیط هم مجبور شدیم از قطر ایرویز بلیط بگیریم که یه توقف توی دوحه داشت و هزینه اش 995 هزار تومن میشد برای شیراز - دوحه - کوالا و برگشت از بانکوک - دوحه - شیراز.

 

توی این سفر باز یک همسفر جدید داشتیم که یه جورایی داره توی سفرهامون اپیدمی میشه :) همسفر ما توی این سفر آقای محسن خانی بود از ایرانشهر که توی اینترنت و شبکه های اجتماعی علاقه شون رو به اینجور سفرها ابراز کرده بودن و دوست داشتن توی این سفر با ما همراه باشند هرچند که به ظاهر هیچ تجربه سفر اینچنینی رو نداشتن ولی با اطمینانی که به ما دادن قبول کردیم که این سفر رو سه نفره شروع کنیم.

سفر ما از شیراز و ساعت 4.5 صبح روز جمعه هفتم مهرماه بود و من و مهرداد تصمیم گرفتیم که پنج شنبه از بوشهر با اتوبوس حرکت کنیم به طروری که ساعت حدود 1-2 صبح به شیراز برسیم


 

 


البته این مسئله یک ریسک هم بود که اگر مشکلی برای اتوبوس توی راه بوجود میومد ممکن بود به پرواز نرسیم ولی خوشبختانه بدون مشکل راس ساعت 1.5 صبح در فلکه فرودگاه شیراز پیاده شدیم و از اونجا با یک تاکسی باربند دار به طرف فرودگاه شیراز حرکت کردیم.

محسن چون راه بیشتری رو باید طی میکرد ظهر پنج شنبه به شیراز رسیده بود و عصر هم یه سری به تخت جمشید زده بود.

به فلکه فرودگاه که رسیدیم به محسن زنگ زدم که اون هم به طرف فرودگاه حرکت کنه و در واقع یه جورایی با هم به فرودگاه رسیدیم.

 

 

 و اولین دیدار تصویری بعد از کلی دیدار صوتی و تلفنی


فرودگاه نسبتا شلوغ بود و یه تیم کوهنوردی که اونا هم میخواستن به نپال برن با ما همسفر بودند و ما بعدا فهمیدیم که قطر چه کار جالبی رو برای رونق صنعت هواپیماییش انجام میده.
اونا میان تمام مسافرین رو از کشورهای اطراف به فرودگاه دوحه میارن و اونجا پرواز رو به طرف کشور مقصد انجام میدن . یعنی مثلا برای پرواز مالزی ممکنه 20 نفر رو از شیراز، 20 نفر رو از فرودگاه تهران و ......به دوحه بیارن و مجموع این مسافرین رو با یک پرواز بزرگ به طرف مالزی بفرسته.
حسنی که این کار برای اونا داشت این بود که نمیزاشت حتی یک مسافر هم از دستشون در بره. جالب بود که پرواز شیراز دوحه با دوحه کوالا زمین تا آسمون از لحاظ کیفیت فرق داشت. 

 



اتفاق بدی که توی فرودگاه شیراز افتاد این بود که مسئول باجه به ما گفت که دوچرخه هاتون رو برید پک کنید و ما چون این کار رو خودمون انجام داده بودیم توی کتمون نرفت و همین باعث شد که اون شخص به ما بگه پس تمام مسئولیتش با خودتون و حتی یک برچسب شکستنی هم بهمون نداد و من با چشم خودم دیدم که دوچرخه ام قبل از اینکه بر روی ترالی بزارند محکم به زمین خورد و همین باعث جریاناتی شد که بعدا بهش اشاره میکنم.

 

 

 

 

 

 

سالن بازرسی فرودگاه شیراز بهتر از سالن اولش بود حداقل جاذبه هایی رو برای عکس گرفتن داشت و بالاخره زمان سوار شدن به هواپیما فرا رسید و جالب این بود که با نزدیک شدن به هواپیما مهماندارهای بی حجاب قطری رو میدیدیم و اینطوری باورمون شد داریم مدتی رو از این فضا دور میشیم.



 

 



هواپیما ها خیلی برامون شیک و جالب به نظر میومدن و مانیتورهایی رو بالای سرامون داشت که میتونستیم هشدارهای اولیه و نقشه پرواز و غیره رو توش ببینیم و حسابی کیفور شده بودیم هر چند که بعدا فهمیدیم در مقابل هواپیماهایی دیگه اشون اینا در پیت بودن و آخرش هم نفهمیدم چون به ایران میومدن از این هواپیما های به نسبت قدیمی استفاده میکردن یا برای بقیه کشورهای اطراف هم همینطور بود.

البته از حق نگذریم رفتا های مهامندارها که به نظر میومد بیشتر شرقی باشند خیل خوب بود و جالب بود که زمان پذیراییشون یک لباس دیگه میپوشیدن 

 

 




و بالاخره بعد از گذشت حدودا 1.5 ساعت به دوحه رسیدیم و واقع حس کردیم که چقدر توی بعضی زمینه ها از دنیا عقب افتادیم.

فرودگاه دوحه بی نهایت تمیز و مجهز بود و خود سالن ترانزیتش یه همهمه جمعیتی رو داشت که ما تا مدتی گیج و منگ فقط نگاه میکردیم و میگفتیم چطوری این همه مسافر رو کنترل میکنند بدون اینکه مشکلی پیش بیاد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


توی اونجا فروشگاهی بود که اجناس رو به قیمت بین الملی میفروخت ولی حیف که با پول ما سر به فلک میزد و ما بیشتر فقط مشاهد میکردیم و بقیه رو میدیدیم که با چه شور و شوقی خرید میکردن :(


 

 

 



اینترنت هم فکر کنم با سرعت خدا برابر بود که میتونستیم به راحتی و بدون هیچ فی...لتری استفاده کنیم و کمی از وقتمون صرف ذوق زدگی و استفاده ازفی.س گذشت.

فکر کنم حدودا 2-3 ساعت توقف داشتیم توی دوحه و ساعت 8.5 به وقت دوحه به طرف هواپیما  حرکت کردیم

 

 

 

 



واقعا نمیشد خوشحالیمون رو پنهان میکردیم این سفر جذابیت هایی رو داشت که اونو برجسته تر میکرد . دوچرخه سواری در کشوری آزاد با آب و هوای استوایی و جنگل های سرسبز واقعا دیوانه کننده بود.

البته بنده خدا مهرداد هم تا میتونست به همنوعانش کمک میکرد حتی اگه همنوعش اصرار داشت که نه نیازی نیست اون اصرار به کمک کردن داشت :)


 

 



خداییش وقتی امکانات این هواپیمای ایرباس رو دیدم پیش خودم گفتم خدایا اگه اینا هواپیماست پس ما داریم تو ایران سوار گاری پرنده میشیم. 

هر صندلی یک ال سی دی جلوش بود که حدود 100 فیلم و کارتون و شو به زبون های مختلف(به غیر از فارسی) داشت و واقعا نمیدونستیم کدومشون رو نگاه کنیم و بی نهایت این هواپیما تمیز و شیک بود. 

 



اوایل سفر چون همه چیز برامون جالب بود کلی همه چیز رو انگولک کردیم ولی با گذشت زمان چون شب قبل رو نخوابیده بودیم یه چرت کوتاهی رو زدیم.

 

 



جالب این بود که توی این پرواز 7.5 ساعته چون صبح حرکت کردیم هم صبحانه خوردیم، هم ناهار و چون به وقت مالزی شب رسیدیم به کوالا شام هم خوردیم :) و یه کم تطبیقمون با زمان سخت بود چون بدنمون میگفت ساعت 3 ظهره ولی هوا تاریک بود


 

 

 


تا این قسمت رو تموم نکردم بگم ما یه همشهری داشتیم که دوست فی.س ما بود و با برادرشون تماس داشتیم ولی ایشون وقتی متوجه شدن ما داریم به کوالا میایم چون اونجا کار میکردن اصرار داشتن که پیش ایشون بریم ولی هرچی اصرار کردیم قبول نکردن و ما تصمیم گرفتیم شب و روز بعد رو که قرار گذاشته بودیم توی کوالا بمونیم رو نزد دوست عزیزمون آقا بابک (احمدی) باشیم.


 

 

 



و بالاخره به کوالالامپور رسیدیم شهری که تمیزیش رو میشد از فرودگاهشون تشخیص داد. ما توی فرودگاه کلی منتظر دوچرخه هامون شدیم و کم کم داشتیم نگران میشدیم که دیدیم با احترام از جای دیگه ای هر سه رو آوردن بالا و داشتن دنبال ما میگشتن :) 

بعد از گرفتن دوچرخه ها و رد شدن از گمرک که بینهایت راحت بود تصمیم گرفتیم یک ون بگیریم ولی حدود 160 رینگیت هزینه دادیم که یه جورایی میشد حدود 160 هزارتومن خودمون :(

 

 

 

چون منزل بابک توی مرکز شهر و کنار یه کلوپ معروف به نام بیچ کلاب بود رانندهه که با دوستش تلفنی صحبت میکرد متوجه میشدیم که دارند میگن چندتا ایرانی رو از فرودگاه دارم میبرم بیچ کلاپ و کر کر میخندید پفیور :)

البته ما هم شروع کردیم به سر کارش گذاشتن ولی آخرش که ما رو برد مجتمع مسکونی فهمید اشتباه کرده.

خوب بقیه اش برای قسمت بعدی

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 10:42 ق.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 4 نظر