X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

تور دور امارات - قسمت آخر

 

با بازگشت به منزل ریک اینترنت گردی مفصلی انجام دادیم وچون برنامه فردا رکابزنی از العین تا ابوظبی به مسافت ۱۶۰ کیلومتر بود سعی کردیم زودتر بخوابیم تا برای برنامه فردا آماده باشیم.



شهرک مسکونی (منزل ریک)


صبح زود هم بعد از حمام و بیدار کردن ریک با سر و صدای زیادمون که در واقع نمیشد کار یش کرد آماده حرکت شدیم و بعد از خداحافظی با میزبان خوب و مهربونمون و گرفتن یک عکس یادگاری از شهرک مسکونی به راه افتادیم.

با وارد شدن به جاده اصلی متوجه شدیم با اینکه هوا ابری و خنک شده بود ولی باد مخالف شدیدا اذیت میکرد و اوایل حرکت مطمئن نبودیم که بتونیم 160 کیلومتر رو با این شرایط رکاب بزنیم.


دانشگاه العین


خروجی شهر العین هم مانند جاده ورودیش زیبا بود ولی چون برنامه امروز سنگین بود از خیر توقف های کوتاه گذشتیم تا بتونیم سریعتر به ابوظبی برسیم تا جایی که صبحانه رو بعد از حدود 70 کیلومتر رکاب زدن در الخزنه خوردیم.



جالب بود که هر چی ماشین میدیدم ماشین های شاسی بلندی بود با یک تریلی و یک ماشین کویر نوردی.

با هر سختی بود این مسافت طولانی رو با وجود باد مخالف رکاب زدیم تا به ورودی شهر ابوظبی رسیدیم.

از حدود 40 کیلومتری ابوظبی یک مشکل وحشتناکی رو مشاهده کردیم و اونم این بود که اتوبان با نزدیک شدن به ابوظبی ورودی های زیادی رو داشت و با رسیدن به این تقاطع ها خودت رو وسط اتوبانی میدیدی که ماشین ها با سرعت سرسام آوری از کنارت میگذشتند. 

بخاطر همین با مشکلات و معطلی زیاد سعی میکردیم پیاده بشیم و تو اندک فرصتی که بین ماشین ها بوجود میومد سریع به منتهی الیه سمت راست اتوبان بریم ولی ورودی ها خیلی زیاد بودن و این مسئله با وصف برنامه سنگینمون نیروی زیادی ازمون میگرفت و شاید با دادن فحش و ناسزا به ماشین ها و راننده ها و ...... کمی از عصبانیتمون رو کم کردیم و تونستیم تا پایان راه دوام بیاریم.



خوب با رسیدن به ابوظبی نمای یک پایتخت رو میشد از امکانات و شهریت اونجا حس کرد ولی این شهریت کمی برای ما دردسر ساز بود چون هوا مثل توی ایران حسابی سرد شده بود و امکان کمپ زدن وجود نداشت و هتل ها همگی گرون بودند و بعد از جست و جوی زیاد و کمک گرفتن از دو تا ایرانی در نهایت در طبقه 18 هتلی یک اتاق گرفتیم و بعد از کلی چونه زدن دوچرخه ها رو هم با خودمون به داخل اتاق ها بردیم. 



خوب به علت همون شرایط بد جوی و مسافت طولانی خستگی زیادی داشتیم و با رفتن به یک رستوران سوری و خوردن شام و بعد از اون یک حمام آب گرم خواب رو بر همه چیز ترجیح دادیم .




ساعت حدود 10 صبح با بلند شدن از خواب و جمع کردن وسایل تصمیم به ادامه حرکت به سوی دبی رو گرفتیم چون با گران شدن نرخ ارز هزینه های زیادی رو باید صرف خرج های روزانه مون میکردیم از این رو تصمیم گرفتیم به دبی بریم و پرواز برگشت رو به جای شنبه هفته بعد چهارشنبه انجام بدیم تا اینجوری هزینه های کمتری رو متحمل بشیم.



حدودا ساعت 12 حرکت خودمون رو شروع کردیم و مسافتی رو که باید رکاب میزدیم حدود 150 کیلومتر بود.

خوشبختانه امروز باد مخالف رو نداشتیم و رکابزنی کمی راحتتر از روز قبل شده بود.







امروز رو هم بخاطر زمان کم و مسافت زیاد توقف بیجا نداشتیم و حتی خیلی از عکس ها رو هم از رو دوچرخه گرفتیم و خوشبختانه مشکلی نداشتیم تا حدود 40 کیومتری دبی (مثل اینکه این عدد 40 حسابی نحس شده بود).

ورودی های دبی هم خلوت تر از ابوظبی که نبود هیچ حداقل 1/5 برابر شلوغ تر بود و چون تردد تمام ساکنین شهرک ها از جمله پالم های دبی هم از این مسیر بود حجم ماشین های زیادی رو به چشم میدیدیم.

مشکل دیگه هم این بود که حاشیه اتوبان توی این ناحیه به علت تصادفات قبلی پر از شیشه خورده بود و ما که تو کل این سفر هیچ پنچری نداشتیم 4 بار پیاپی با فاصله 1-2 دقیقه پنچر کردیم و گرفتن پنچری و شلوغی این اتوبانها خیلی اعصاب خورد کن شده بود و حتی یکبار تصمیم گرفتیم بیخیال 30 کیلومتر باقی مونده بشیم و با مترو بریم ولی اینقدر این ایستگاههای مترو شیک بودن که خودمون هم میدونستیم که راهمون نمیدن ولی بازم پوست کلفتی کردیم و از نگهبان اونجا سئوال کردیم و با پاسخ منفی نگهبان و رئیسش مواجه شدیم.

چاره ای نبود و باید ادامه میدادیم ولی خوشبختانه کمی جلوتر برخورد کردیم به نمایندگی های فروش کلیه خودروهای روز دنیا که حسابی جالب بودند و خستگی رو از تنمون در آورد. 



توی این نمایندگی ها که البته توی اون زمان تعطیل بودند میشد جدیدترین ماشین های روز رو دید مثل آخرین مدل های بنز و فورد و ....



به قول معروف با هر جون کندنی بود خودمون رو به شهر دبی رسوندیم و بخاطر یک اشتباه به جای اینکه بریم دیره سر از بر دبی درآوردیم و همین طور ادامه دادیم تا رسیدیم به انتهای خور و اونجا متوجه شدیم که مسیر رو اشتباه اومدیم :( با سئوال کردن متوجه شدیم زیر گذری زیر آب ساختن که به دیره میرفت ولی با مشاهده ابتدای این زیر گذر متوجه شدیم که باید وصیت نامه خودمون رو بنویسیم و بعد وارد این زیر گذر بشیم.

بخاطر همین بیخیال شدیم و از اونجا برگشتیم و چون قبلا چندین بار سوار قایق هایی که مسافرین رو بین دیره و بر دبی جابجا میکردن شده بودم به مهرداد پیشنهاد دادم که با قایق ها به دیره بریم که او هم پذیرفت و بعد از گرفتن آدرس نزدیک ترین ایستگاه قایق ها به طرف اونجا حرکت کردیم.

با رسیدن به اونجا دیدیم که یکی از قایق ها نسبتا پر شده و شاید جایی برای ما نداشت و در حین چونه زدن با مهرداد که سوار بشیم یا نه ، یکی از مسافرین قایق با پرسیدن اینکه آیا شما ایرانی هستید دو ظرف غذا به ما داد و میگفت امشب شب شهادت امام رضاست و این غذا هم نذریه و سهم شما بوده و چون خیلی هم گرسنه بودیم بی هیچ تعارفی پذیرفتیم و ایشون زحمت کشیدن جای ما رو هم خالی کردن و بهر شکلی بود سوار شدیم.

حتی ایشون زحمت کشیدن کرایه ما رو هم حساب کردند و حسابی ما رو شرمنده خودشون کردند. ایشون یک فروشگاه ورزشی داشتند که ما روز بعد هم به دیدنشون رفتیم.



بعد از خداحافظی با هموطن عزیزمون که از اهالی لار بودند به دنبال هتلی برای اقامتمون گشتیم ولی هر چی میگشتیم نا امید تر میشدیم چون شهری با این همه هتل های جورواجور برای ما هیچ جای اسکانی رو نداشت :( شدیدا کلافه شده بودیم با اینکه ساعت حدود 1 نیمه شب بود ولی هنوز جست و جو میکردیم تا بالاخره یک هتل با هزینه شبی 270 درهم پیدا کردیم البته همراه با صبحانه.

از صاحب هتل که سئوال کردیم گفتند که الان فصل تعطیلی بسیاری از کشورها منجمله آفریقایی هاست و بخاطر همین هتل نایاب شده.

خداییش هم درست میگفت چون تو هتل ما فقط ایرانی بودیم و همه از قاره آفریقا بودند.



صبح بعد از بلند شدن از خواب به رستوران رفتیم و حسابی بشقاب ها رو پر کردیم و مثل قحطی زده ها شروع کردیم به خوردن که حتی همون آفریقایی ها هم تعجب کرده بودند.

بعد از خوردن صبحانه به نمایندگی فروش بلیط آسمان رفتیم و با دادن 100 درهم پول زور جهت تعویض بلیط پرواز رو برای فردا صبح اوکی کردیم و حالا وقتی بود که با خیال راحت میتونستیم بریم اطراف و بازار رو بگردیم.













شاید واژه شهر هفتاد و دو ملت برازنده کشور امارات و بخصوص دبی باشه چون از همه نژادها و فرهنگ ها در این کشور به چشم میخورند.

ما هم بعد از گشت و گذار و گرفتن عکس های زیاد از این تفاوت ها به هتل برگشتیم و صبح زود با بستن وسایل به طرف فرودگاه حرکت کردیم .

فاصله هتل تا فرودگاه حدود 30 کیلومتر بود و ما هم باز یک اشتباه کردیم که اول ترمینال شماره یک رفتیم و بعد مجبور شدیم فرودگاه رو دور بزنیم و به ورودی ترمینال شماره 2 رسیدیم.

نگهبان ورودی اولش جلوی ما رو گرفت و اجازه ورود نمیداد ولی وقتی بلیط هامون رو دید مجبور شد راهمون بده داخل ولی مطمئن بودیم همشون اولین باریه که مسافر رو بدین شکل و شمایل میدیدن.

ما رو به مسئول شرکت آسمان معرفی کردن و ایشون هم واقعا با ما همکاری کردن و فرمودند تا جایی که ممکنه حجم دوچرخه هاتون رو کم کنید و بعد از مسافرین بارتون رو تحویل بدید.




بعد از وزن کردن دوچرخه ها با اینکه حدودا 32 کیلو بود ولی بیخیال اضافه بارها شدند و دوچرخه ها رو از جایی که مخصوص بارهای حجیم بود رد کردند.

و چون وقت زیادی نمونده بود سریع به قسمت خروجی رفتیم ولی متاسفانه نمیدونم گذرنامه ها و ویزامون چه مشکلی داشت که هر دوی ما رو به جای دیگه فرستادند البته کار مهرداد زود تمام شد ولی من چون یک آدم زبون نفهم جلوم بود که کارش گیر کرده بود و راضی نمیشد بیخیال بشه تا من به گیت برسم آخرین نفری بودم که به خروجی رسیدم.



به هر صورت بود سوار شدیم و چشممان به جمال هواپیمای آسمان مخصوص مسافرت های خارج از کشور افتاد و واقعا خجالت آور بود هرچند که با اینکه ساعت حدود یازده بود پذیرایی خجالت آور تری داشتند.



به هر صورت بود به ایران رسیدیم.




و در نهایت به بوشهر با کوله باری از خاطرات و تجربه  و امید به اینکه خدا شرایطی رو برامون فراهم کنه تا بازم بتونیم به سفرهای اینچنینی بریم

ممنون از همراهی تمامی دوستان

پایان

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 02:13 ب.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 3 نظر