X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

تور دور امارات - قسمت چهارم

با رسیدن به شهر زید چون امروز رو تو گرما رکاب زده بودیم بدمون نمیومد که هتلی بگیریم و تنی به آب بزنیم ولی دریغ از یک مسافرخونه در پیتی .

از هر کسی میپرسیدیم میگفت اینجا " فندق لا موجود " ولی باز ما قانع نمیشدیم و بازم سئوال میکردیم چون باورمون نمیشد یه شهر هتل یا حتی مسافرخونه ای نداشته باشه . البته بعدها که شرحش رو میگم توسط مامورین پلیس متوجه شدیم که به خاطر نزدیکیش با شارجه (50 کیلومتر) همه از هتل های اونجا استفاده میکنند.


خوب باز روز از نو و روزی از نوع ، جست و جو جهت جایی رو که بتونیم شب بمونیم شروع کردیم و با دیدن یک مسجد که نزدیکی های میدان مرکز شهر بود تصمیم گرفتیم فعلا از اونجا استفاده کنیم تا بعدش ببینیم چی پیش میاد.

وقتی داخل مسجد رفتیم دیدیم حمام هم داره و ما مثل قحطی زده ها بدون امتحان کردن آبگرمکنش سریع لباسامون رو برداشتیم و رفتیم داخل مثلا حمام و بعد با صورت کش اومده برگشتیم بیرون و فقط به شست و شو پا و جوراب ها رضایت دادیم.

رفتن به مسجد همزمان بود با نماز عصر و یک چیز جالب در امارات این بود که هر کسی که نزدیک بود به مسجد بدون هیچ ادا و اصولی میومد نمازش رو میخوند و میرفت و حس میکردیم که واقعا نماز رو از ته دلش میخونه.

چند تا از نماز گزارها هم از پاسگاه کنار مسجد بودن و ما مثلا فکر کردیم که شاید بتونند مشکلمون رو حل کنند و به اونی که ستاره های بیشتری روی لباسش بود گفتیم که ما سایکل توریستیم و مشکل اقامتی رو داریم و اون هم گفت دنبالش بریم به پاسگاه و ما هم از خدا خواسته و مثل آدم های فاتح بعد از پارک کردن دوچرخه ها در پاسگاه به داخل به قول خودشون شرطه شدیم.

از همه چیز و همه جا صحبت شد غیر از وضعیت اسکانمون و بیشتر به نظر میومد آوردنمون بازجویی تا کمک و در نهایت با پز دادن به امنیت امارات (که خداییش راست میگفتن) و دادن چند تا آدرس خارج از شهر زید ما رو تا دم در بدرقه کردن .

ولی ما تصمیم داشتیم اونجا بمونیم و حوصله خارج شدن از شهر رو نداشتیم بخاطر همین برگشتیم به همون مسجد و مهرداد از فرصت استفاده کرد و پشت مسجد و در واقع دم در منزل پیشنماز مسجد جا رو پهن کرد و خوابید و من هم رفتم که شهری رو که نسبتا بزرگ نبود بگردم.




با نزدیک شدن به غروب مهرداد ادعا میکرد که میتونه مخ این پیش نماز رو بزنه که شب رو همونجا بمونیم و با رفتن به داخل مسجد و خوندن قرآن و نماز و ..... سعی داشت حس مسلمونی پیش نماز رو تحریک کنه ولی بانی و پیش نماز مسجد حریف تر از مهرداد بود و خام این حرکات نشد و تنها تونست باطری های موبایل و دوربینش رو شارژ کنه.

در واقع پیش نماز میگفت اگه پلیس نامه بده من حرفی ندارم و بعد از رفتن مهرداد به پاسگاه ، ماموری با مهرداد اومد در خونه پیشنماز و میگفتن ما این افراد تایید میکنیم ولی نامه نمیتونیم بدیم و در نهایت پیش نماز هم عذرمون رو خواست .

ما ازشون خواستیم وسایلمون اونجا باشه تا بریم شام بخوریم و برگردیم و اونا هم طبق معمول امنیت اونجا رو تضمین کردند.

تو این شهر کباب ترکی به وفور به چشم میخورد و تصمیم گرفتیم شام رو کباب ترکی بخوریم ولی بعد از سفارش دادن و آوردنش دیدیم یک دونه که هیچ اگر 5 تاش رو هم بخوریم سیر نمیشیم چون با نون های سوریه ای درست میکردن که بسیار کوچیک بود و به قیمت کباب ترکی های خودمون  میخواستن ازمون پول بگیرن بخاطر همین بعد از خوردن یکیش که بیشتر حکم پیش غذا رو پیدا کرد به یک رستوران دیگه ای رفتیم و حسابی همونطوری که دوست داشتیم غذا خوردیم.

بعد از شام هم با رفتن به یک کافی نت که حسابی سرعتش نفتی بود کمی اینترنت کار کردیم و بعدش با رفتن به مسجد و برداشتن وسایل تصمیم گرفتیم در ورودی یک بازار بخوابیم که جای نسبتا بهتری بود نسبت به بقیه جاها که دیدیم. 



صبح هم با بیدار شدن از خواب و آماده شدن به طرف شهر العین براه افتادیم البته مکانی رو که میخواستیم شب رو در اونجا بگذرونیم شهر یا در واقع شهر شعیب بود.

یا خریدن نون و مقداری پنیر سفرمون رو شروع کردیم .هوای اون روز نسبتا بهتر از روز قبل بود و جاده هم کیفیت بهتری رو داشت ولی یک چیزی که میشه گفت طبق ضرب المثل قدیم که عدو شود سبب خیر باعث بر هم خوردن برنامه سفرمون شد این بود که ما طبق گوگل مپ مسافت ها رو در آورده بودیم ولی با دیدن تابلویی که نشون میداد تا شهر العین 100 کیلومتر بیشتر فاصله نداریم تصمیم گرفتیم سرعتمون رو بیشتر و توقف هامون رو کمتر کنیم تا بتونیم شب رو در العین بمونیم .






بعد از گذشت 3 ساعت و طی مسافت حدود 60 کیلومتر به یک پمپ بنزین رسیدیم و بعد از یک توقف کوتاه و سئوال کردن از متصدی اونجا و همینطور چند تا رهگذر متوجه شدیم که از اینجا تازه 100 کیلومتر به العین مونده و اون تابلو اشتباه بود و یه جورایی کلاه سرمون رفته بود.






ولی دیگه ما موتورمون گرم شده بود و میخواستیم هر طور شده شب رو در العین بگذرونیم از این رو بازم سرعتمون رو زیاد کردیم و سعی کردیم توقف ها بی جا نداشته باشیم حتی تا جاییکه ما نون و پنیرمون رو درست با اذان ظهر خوردیم.

جایی رو که برای خوردن صبحانه و استراحت جزیی انتخاب کردیم شهر مادام بود بود که شهری بود واقع بر روی جاده دبی به حتا.







بعد از این استراحت ، خودمون رو آماده کردیم برای 80 کیلومتر رکاب زدن و خوشبختانه هوا هم ابری شده بود و هم خنک و اصلا فشاری رو بهمون وارد نمیکرد ولی یه چیزی که خیلی ترسناک بود دیدن شنهای روان این منطقه بود و پیش خودمون میگفتیم اگر یک طوفانی بشه امکان پیش رفتن تو این وضعیت امکان پذیر نبود.







خوشبختانه ساعت 2 رسیدیم به شهری که قرار بود شب رو درش بگذرونیم و هنوز زمان زیادی رو داشتیم برای رکاب زدن و بعد از گرفتن یک عکس سریع به راه افتادیم .

از این جا به بعد چیزی که عوض شد و کاملا هم مشهود بود زیبا سازی یا شاید هم جلوگیری از شن های روان بود چون دو طرف جاده درختکاری خوبی انجام داده بودند و آبیاری هم توسط آبیاری قطره ای انجام میشد.

مشخص بود که هزینه زیادی رو صرف اینکار میکنند چون تمام این مسیر و همچنین العین به ابوظبی و دبی کاملا به همین صورت کار شده بود.







ساعت 4 رسیدیم به اتوبان دبی به العین و ما حدود 40 کیلومتر رکاب زنی رو تا العین داشتیم. متاسفانه این اتوبان به علت زیر گذر های زیاد از حالت یک اتوبان صاف در اومده بود و سربالایی ها بعد از این همه رکاب زدن رمقی رو برای ما نزاشته بود.







ولی بعد از تمام سختی ها و رکاب زدن حدود 154 کیلومتر بالاخره  در ساعت حدود 6 به العین رسیدیم. 





تاریخ ارسال: سه‌شنبه 16 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 02:34 ب.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 2 نظر