گروه دوچرخه سواری اطلس بوشهر

خاطرات ، گردش ها و برنامه های دوچرخه سواری در بوشهر

خاطرات سفر به ترکیه شهریور 90 - قسمت دوم

 

خوب بعد از خوردن صبحانه و حساب کردن پول اون که حدودا 10 هزار تومان شد تازه دوباره یادمون افتاد که لیر نداریم و باید یه کاری میکردیم چون دو شب بود که درست نخوابیده بودم تصمیم داشتیم برای امشب حتما یه هتل بگیریم بخاطر همین شروع کردیم به گشتن توی شهر و هتل های ارزون رو سر میزدیم.

شهر وان ترکیه



بعضی از هتل ها اصلا پول ما رو قبول نداشتن و ازمون ریال نمیگرفتن ، بعضی ها هم که میگرفتن ما هتلشون رو نمیخواستیم یا گرون بود تا اینکه یک هتل (هتل تهران) قبول کرد 50 هزارتومن ما را چنج کنه و 65 لیر بهمون بده و با اینکه فکر میکردیم سرمون کلاه رفته ولی خیالمون راحت شد که اون روز رو پول داریم غافل از اینکه روز بعد تو صرافی لیر رو گرونتر از مبلغ هتل خریدیم .
بعد از گرفتن پول بالاخره یک هتل نسبتا مناسب رو پیداکردیم با شبی 20 لیر البته با صبحانه و اینترنت وایرلس و چون تهش برامون 16 لیر میموند خیالمون از ناهار و شام هم راحت میشد
بعد از بردن وسایلمون به اتاق متوجه شدیم که یک گروه پنج نفره دوچرخه سوار هم از قزوین تو همون هتل هستند البته اینطور که فهمیدیم مقصد اونا همون شهر وان بود و میخواستن روز بعد رو برگردن.
خوب چون دیگه ظهر شده بود با دوچرخه یه چرخی تو شهر زدیم و چون ارزونترین چیزی رو که میتونستیم بخریم همون سوسیسی بود که صبح خورده بودیم یعنی سوجوک و تخم مرغ .
البته دو چیز واقعا تو ترکیه لذیذ و خوش خوراکه یکی نون های اونجاست اعم از تنوری یا فانتزی و یکی هم دوغ چه محلی و چه کارخونه ای و اصلا از خوردنشون غافل نشید.
بعد از خرید و برگشتن به هتل و حمام مهدی طبق معمول زد تو کار خواب ولی من با توجه به خستگیم از اینترنت استفاده کردم حدود ساعت 4 با بیدار شدن مهدی از خواب بساط ناهار رو آماده کردیم .


سوجوک و تخم مرغ


بعد از خوردن ناهار دوباره برای گردش به شهر رفتیم ولی چون شهر تعطیل بود به مرکز شهر برای دیدن کنسرتی که به مناسبت عید برگزار میشد رفتیم و بعد از اون به ساحل شهر وان رفتیم که جای دیدنی بود.


ساحل شهر وان


دوچرخه ام در ساحل شهر وان


ساحل زیبای شهر وان


بعد از دیدن ساحل (که 10 کیلومتری با مر کز شهر فاصله داشت) به شهر برگشتیم و چند تا عکس هم از مسجد و پارکی که توی نور شب قشنگ تر شده بودن گرفتیم .


مسجدی در مرکز شهر وان





پارک دباغ اوغلو - شهر وان ترکیه


و به هتل برگشتیم طبق روال صبحانه و ناهار بازم سوجوک و تخم مرغ میل کردیم و بعد از اینترنت گردی خوابیدیم که از صبح روز بعد سفرمون رو شروع کنیم

چون خیلی خسته بودیم خواب حسابی بهمون چسبید و صبح سرحال وقبراق آماده شروع سفر شدیم ولی یک مشهنوز پابرجا بود و اونم نداشتن پول ترکی بود.
خوشبختانه صبحانه با هتل بود و ما سعی کردیم تکمیل بخوریم چون معلوم نبود دیگه غذای مفتی به دست بیاریم و بعد از اون رهسپار صرافی شدیم چون میدونستیم که فقط اینجا میتونیم پول ایرانی رو چنج کنیم و شهرهای دیگه بابت پول ایرانی تف هم کف دستمون نمینداختن فقط امیدوار بودیم که خیلی اونجا معطل نشیم .




آماده و سرحال و قبراق آماده حرکت


خوشبختانه انتظار ما خیلی طول نکشید و با وجودیکه صرافی پر شد از ایرانی هایی که مثل ما گرفتار شده بودند ولی حسابدار صرافی سریع از هرکدوم ما 250 هزار تومن ناقابل رو گرفت و 325 لیر ترکیه رو تقدیممون کرد.

خوب دیگه بهونه ای برای معطل شدن نداشتیم و سریع حرکت کردیم چون جاده به نظرمون میومد خیلی خوب نباشه و هم نمیخواستیم به شب برخورد کنیم .
اوایل مسیر خوب خیلی خوب بود و لی هرچه به ظهر میرسیدیم هم هوا گرم تر میشد و هم جاده خرابتر ، ولی زیبایی اطراف و تازه نفس بودنمون باعث شد که خیلی احساس بدی نداشته باشیم و از اونجایی که اصلا دوست نداشتیم به تاریکی هوا بخوریم اصلا توقفی رو نداشتیم.








ما بنا داشتیم توی تاتوان کمپ بزنیم ولی وقتی برخورد بچه های ( بچه که چه عرض کنم بزرگاشونم اینطوری بودن ) اونجا رو دیدیم از خیر زدن کمپ گذشتیم و جست و جو توی شهر به دنبال یک هتل ارزون قیمت رو آغاز کردیم.
از لحاظ فرهنگی مسلما تاتوان به پای شهرهای شمالی ترکیه نمیرسید و حتی توی وان هم به نظرم سطح فرهنگ خیلی بالاتر از اینجا بود ولی مثل خیلی از شهرمرزی خودمون زندگی مردم تحت تاثیر کشور هم مرز با اونا بود درینجا حجاب بیشتر رعایت میشد و تا اونجایی که ما چشم چشم کردیم خبری هم از مشروبات الکلی نبود.
هتلی هم که پیدا کردیم از این نظر جالب بود که شدیدا طرفدار جنبش کردهای ترکیه بود و با حرارت زیادی به ترکی به مهدی و به انگلیسی به من توضیح میداد که سران کشورهای ...... چقدر احمقند که فکر میکنن با کشتن کردها این غائله به پایان میرسه.
در هر صورت بعد از موعظه صاحب هتل وسایل رو به داخل اتاق ها بردیم و برای خوردن ناهار و شام (: به بازار رفتیم


اینم در واقع دو جور غذای لذیذ ترکی به نام لاحماجون و پیده


بعد از خوردن غذا و گشتی توی شهر و خرید یک مقدار میوه به طرف هتل برگشتیم و متوجه شدیم یه جماعتی در مقابل قهوه خونه کنار هتل نشستند و دارند بازی تیم ملی ترکیه رو نگاه میکردند.
ابراز احساساتشون خیلی جالب بود زمانی که ما رسیدیم بازی 1 - 1 بود و چون جالب بود پشت سرشون به فاصله نشستیم و میوه میخوردیم و صحبت میکردیم غافل از اینکه ترکیه دققه 92 گل پیروزی رو میزنه و چنان صدایی اونجا رو میگیره که من یکی زهره ترک شدم و هنوزم وقتی فکرشو میکنم میترسم


تماشاچیان سینه چاک تیم ملی ترکیه البته در قهوه خانه


بعد از بازی چون هتل زیاد امکانات اینترنتش خوب نبود به یک کافی نت رفتیم و وبگردی و ..... ولی نکته جالب کافی نت دادن چایی به مشتریاشون بود که به نظرم خیلی جالب اومد.
بعد از وبگردی هم به هتل رفتیم تا هم استراحت کنیم و هم خودمون رو برای سفر به شهر موش در روز بعد آماده کنیم.

امروز حدود ساعت 7.5 زدیم بیرون و از شانسمون هم باد حداقل با سرعت 20 - 15 کیلومتر میوزید و هم خروجی شهر یه شیب 5 - 4 % رو داشت و این مسئله خیلی برای شروع خوشایند نیست چون تا 30 دقیقه و یکساعت اول بدن باید گرم بشه و مجبور بودیم هم فشار زیادی به خودمون نیاریم .


سه راهی خروجی شهر تاتوان


سه راهی خروجی شهر تاتوان


به نظر میومد خود جاده مشکلی نداره چون کاملا عریض بود و حاشیه خیلی خوبی هم برای دوچرخه سواری مهیا بود ولی همون مشکلات (باد و شیب مثبت) اولیه رو تا حدود دوساعت ابتدایی سفر داشتیم و یه مقدار زمان رو از دست دادیم ولی خوشبختانه به سراشیبی خیلی عالی رسیدیم و تلافی اون همه سختی به نوعی در اومد .


با پایان سراشیبی تصمیم گرفتیم در یکی از روستاهها یه استراحت کوتاهی بکنیم و چون معمولا بچه ها جاهایی که آدم های مسن هستند اذیت نمیکنند تصمیم گرفتیم تو قهوه خونه روستا توقف داشته باشیم.


بعد از خوردن دو تا چایی تو استکان کمر باریک و پر کردن فمفمه ها از آب خنک تر مجددا به راهمون به طرف شهر موش ادامه دادیم تا اینجا حدود 35 کیلومتر رو طی کرده بودیم و طی نقشه حدود 50 کیلومتر تا شهر موش فاصله داشتیم.

چون دیگه از دریاچه فاصله گرفته بودیم خشکی هوا هم یه کمی اذیت میکرد ولی مشکل اساسی این بود که در دو طرف جاده جالیز های هندونه رو داشتیم با بچه هایی که بساط فروش هندونه رو کنار جاده برپا کرده بودند و گذشتن از این همه بچه خودش یه مشکلی بود اساسی.
در کل فهمیدیم بچه های کرد اون منطقه دو کلمه رو قبل از ترکی یاد میگیرن که یکیش "مستر مانی " بود و یکیش چون بدآموزی داره از نوشتنش معذوریم .

توی یکی از همین گرداب ها یک جمع 6 - 5 نفره به طرفمون اومدن و چون یه آدم بزرگ هم باهاشون بود تصمیم گرفتیم بایستیم جالب بود که از هر طرف بارمون سعی میکردن تکه ای رو برای یادگاری ازمون بردارن البته خیلی جدی اینکار رو نمیکردن ولی با توجه که من زبونشون رو نمیدونستم یه مقدار این مسئله سخت تر بود.
مهدی زرنگی کرد و با خرید یه هندونه به قیمت 1 لیر تونست سرشون رو شیره بماله و حرکت کنیم ولی موقع حرکت یکی از شیشه های آب معدنی رو از ترک مهدی کشیدن بیرون و برداشتن . ما هم به راهمون ادامه دادیم چون خیلی این مسئله مهم نبود ولی هندونه رو تو خوب موقعی گرفتیم و واقعا هم خنک بود و هم لذیذ


این همون هندونه 1 لیریه


بعد از خوردن هندونه سعی کردیم سریعتر حرکت کنیم و توقفی رو نداشته باشیم و به حاشیه های جاده هم توجهی نکنیم . نزدیکی های شهر موش (18 کیلومتر) به روستای هاسکی رسیدیم از اونجایی که آبمون داشت تموم میشد و شدیدا هم گرم شده بود پشت یه قهوه خونه توقف کردیم ولی دیدیم دو نفر به طرفمون دارند میان و به ترکی به مهدی گفتن بیاین داخل قهوه خونه تا بچه ها مزاحمتون نشن ، ما هم قبول کردیم و خوشبختانه آدمهای خیلی مهربون و خوبی بودن و ما رو به آب معدنی و چای دعوت کردن و با مهدی یه گپ و گفت حسابی داشتن که من فقط نگاهشون میکردم


مردم خوب روستای هاسکی


اینم داخل قهوه خونه با سمار جالبش


یه اتفاق عجیبی که اینجا افتاد این بود که یه جوون 18 - 17 ساله یک کلت داشت و اونو به مهدی تعارف کرد و مهدی هم بدش نمیومد که قبولش کنه ولی تو آخرین لحظه اونو بهش برگردوند و این مسئله یکی از شانس های خوبمون تو سفر بود چون یه عملیات تروریستی تو همین مسیر پشت سرما صورت گرفته بود و ما از اون خبر نداشتیم و اگر این اسلحه رو ازمون میگرفتن حسابمون با کرامل کاتبین بود چون نزدیکی های شهر موش پلیس مخفی شهر موش ما رو متوقف کرد و کامل تمام وسایلمون رو گشت که در ادامه به اون میپردازم.
خوب بعد از یه استراحته یک ساعته به طرف موش حرکت کردیم خوشبختانه جاده خیلی بهتر شده بود ولی دوستان توریستمون میدونن که در زمانی که جایی رو بعنوان مقصد در نظر میگیرید کیلومترهای آخر رو به سختی پا میزنید




اینم برای دوستانی که دوست دارند بدونن بنزین تو ترکیه قیمتش چقدره


دیگه داشتیم کم کم به شهر موش نزدیک میشدیم .




اینم چند تا بچه ی شیطون دیگه که با عکس گرفتن ازشون سرشون رو کلاه گذاشتیم


بعد از این مرحله یه ماشین شخصی با سه سرنشین بهمون نزدیک شدن و بهمون گفتن که توقف کنیم و چون بیسیم و بقیه ظواهرشون نشون میداد پلیس اند ما دیگه ازشون طلب کارتی رو نکردیم در عوض اونا گذرنامه ما رو خواستن و بعد از چک کردن اونا کل وسایل رو چک کردن . البته چیزی رو نداشتیم به غیر از یه اسپری فلفل که برای یکی از دوستان از شهر تاتوان خریده بودیم ولی خوشبختانه حتی اونم ندیدن.
بعد از چک کردن وسایلمون رئیس گروهشون بهمون گفت مردم دارن اینجا کشته میشن بعدش شما اومدین اینجا دوچرخه سواری
در واقع اینجا بود که به فکر افتادیم با توجه به توصیه پلیس و یه جورایی جو منطقه یه تغییراتی تو برنامه بدیم و به جایی که تا ارزروم رو دوچرخه سواری کنیم و اونجا پایان سفر باشه با ماشین به ارزروم بریم و از اونجا تا مرز رو دوچرخه سواری کنیم.
خوب بالاخره به شهر موش رسیدیم و بعد از خوردن یه دونارکباب به عنوان ناهار و یا شایدم عصرونه و یه گشتی تو شهر و کافی نت به ترمینال رفتیم و بعد از بار کردن دوچرخه و وسایل اونو تو یه مینی بوس جا دادیم.




با این مینی بوس فاصله 3 ساعتع رو تا ارزروم رفتیم


یه چیز جالب تو ترکیه اینه که 80 درصد ماشیناشون این شکلین


با حرکت مینی بوس و رسیدن به دو راهی بینگول دیدیم چیزایی که در باره خرابی جاده میگفتن واقعا درسته و جاده اصلا شرایط خوبی رو برای دوچرخه سواری نداشت و یا شایدم داشتیم خودمون رو توجیح میکردیم که خوب کردیم با ماشین داریم میریم.
به خاطر خستگیم فکر کنم نصف راه رو خواب بودم و با رسیدن به شهر بیدار شدم و یه جورایی دیدم مثل اینکه این شهر با جاهایی که از ترکیه دیدیم کاملا فرق میکنه چون ارزروم رو یک شهر تمیز و ختک و ... دیدیم .
بعد از رسیدن به شهر اولین کاری که که کردیم این بود که از خجالت شکممون در بیایم و باز یه غذای سنتی عجیب غریبی رو خوردیم البته عجیب خوشمزه بود و جای دوستان خالی



بعد از خوردن شام هم قید کمپ زنی رو زدیم و تصمیم گرفتیم یه هتل بگیریم و در واقع حالش رو ببریم بخاطر همین یه اتاقی با کرایه شبی 20 لیر برای هر تخت گرفتیم و تصمیم گرفتیم یه استراحت خوبی رو انجام بدیم چون میخواستیم فرداش شهر ارزروم رو بطور کامل بگردیم

خوب امروز رو گذاشتیم برای گشتن و سیاحت شهر ارزروم چون میدونستیم در واقع شهر زیبا و قشنگیه . بخاطر همین بعد از خارج شدن از هتل یک صبحانه لذیذ که در واقع یک سوپ خیلی خوشمزه بود رو نوش جان کردیم (اگر ایشالله دوستان گذارشون به این شهر خورد قید هر چیزی رو میزنن قید این سوپ خوشمزه رو نزنن) و با چرخ زدیم به دل شهر.

از اونجایی که همونطوری که در عکسها مشاهده خواهید کرد در واقع از 80 - 70 در صد مکان های زیبا دیدن کردیم پس مطلب کمتری رو مینویسم تا بهتر عکس ها رو مشاهده نمایید.








کاروانسرای رستم پاشا یا تاش هان که الان محلی شده برای فروش نقره جات و تسبیح





مرکز شهر ارزروم


مسجد لالا پاشا


میدان مرکزی شهر ارزروم


مدرسه یاقوتیه


یکی از میدان های شهر ارزروم



دانشگاه ارزروم - این دانشگاه زمستان میزبان یونیورسیاد دانشگاههای جهانه برای ورزشهای زمستانی


مهدی در حال گرفتن اطلاعات از مرکز اطلاعات توریستی ارزروم




مسجد احمدیه




موزه خانه آتاتورک


مدرسه ی دو مناره ای


مدرسه نارمان لی




بازار تبریزی ها




سه گنبد






قلعه ساعت








ارزروم اولری یا همون رستوران سنتی با یک فضای بی نظیر و غذاهای بی نظیرتر




مسجد اولو


ماساژسنتی در حمام سنتی چهل چشمه ارزروم




حمام سنتی چهل چشمه ارزروم


مسجد لالاپاشا


مدرسه یاقوتیه
 

کلا شهر ارزروم رو یک شهر تمیز و دیدنی و پر از جاذبه های توریستی دیدم که فقط برای ما فصل تابستونش خوبه چون همونطوری که تو عکس زیر هم میبینید و از روی موبایلم عکس گرفتم هوای اواسط شهریور و در ساعت 12 ظهر چیزی حدود 12 درجه سانتیگراد بود که برای من حداقل شب هاش سرد بود

خوب بعد از یک روز کاملا تفریحی و خوردن شام در یک رستوران با اجرای زنده موسیقی و دویدن زیر بارون تا هتل ، رفتیم که بخوابیم چون روز بعد رکابزنیمون به طرف مرز شروع میشد.

Diễn đàn Sinh Viên ĐẠI NAMDiễn đàn Sinh Viên ĐẠI NAM
 
تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:46 ق.ظ | نویسنده: مدیر | چاپ مطلب 3 نظر